اخبار 
ویژه عموم شهروندان : مسابقه کتابخوانی «شهر خوب شهروند خوب »
مسابقه کتابخوانی«شهر خوب ، شهروند خوب» با هدف ارتقای سطح فرهنگ شهرنشینی و ترویج ارزشهای شهروندی ، توسط روابط عمومی شهرداری بوشهر تهیه شده است. پرسشهای این مسابقه و متن کامل منبع پاسخ این پرسشها در ادامه آمده است.


به نام خداوند جان و خرد


شهروند گرامی و دوستدار توسعه و پیشرفت شهر بوشهر !
در صورت تمایل برای شرکت درمسابقه کتابخوانی«شهر خوب ، شهروند خوب» که با هدف ارتقای سطح فرهنگ شهرنشینی و ترویج ارزشهای شهروندی ، توسط روابط عمومی شهرداری بوشهر تهیه شده ، لازم است که پس از مطالعه دقیق متن «شهرخوب، شهروند خوب» که از کتابی ارزشمند به همین نام نوشته دکتر حسین عدالتی برگرفته شده  ، صحیح ترین پاسخ ها را از میان پرسش های چهارگزینه ای که در ادامه این متن آمده انتخاب کرده و تا تاریخ 24 دی ماه 88 ، به روابط عمومی شهرداری بوشهر به نشانی الکترونیکی pr@bushehrcity.ir و یا به نشانی: بوشهر- میدان شهرداری- شهرداری مرکزی – طبقه چهارم – روابط عمومی و امور بین الملل شهرداری، با ذکر نام و نام خانوادگی، سن،‌نشانی،میزان تحصیلات، شماره تلفن و نشانی الکترونیکی ارسال فرموده و یا تحویل دهید. این مسابقه ویژه شهروندان شهر بوشهر تهیه شده است.

 


لازم به ذکر است که به پنجاه نفر از شهروندانی که بیشترین امتیاز را کسب کنند، به قید قرعه کتب ارزشمندی اهدا خواهد شد .اسامی برندگان این مسابقه از طریق سایت شهرداری بندر بوشهر و سایر رسانه ها اعلام خواهد شد.
با تشکر از حضور شما در این مشارکت فرهنگی و شهروندی
روابط عمومی شهرداری بندر بوشهر


« شهر خوب، شهروند خوب»


سقراط
می گویند روزی سقراط حکیم بر دروازه شهری نشسته بود . شخصی به او رسید و گفت : من ساکن فلان شهر هستم و پس از سال ها تصمیم گرفته ام شهر خودم را عوض کنم و به شهر دیگری کوچ کنم به نظر شما این شهر برای مهاجرت چگونه شهری است ؟
سقراط از آن شخص می پرسد: اهالی شهر شما چگونه مردمی هستند.؟
او می گوید : مردمی هستند بدبین و زورگو که در امانت خیانت می کنند و نسبت به هم نامهربان و بیگانه هستند.
سقراط می گوید : اهالی این شهر نیز چنین مردمی هستند و آن شخص را از مهاجرت به آن شهر منع می کند
در روزهای بعد ، که سقراط در همان محل نشسته بود شخص دیگری به سقراط مراجعه می کند و می گوید علاقمند است که به این شهر مهاجرت کند . سقراط همان سوال قبلی خود را تکرار می کند و می پرسد : به نظرت اهالی شهر خودت چگونه مردمی هستند؟
آن شخص می گوید :مردمی صمیمی ، مهربان ، امانتدار و با دیانت . سقراط برمی گردد و می گوید : اهالی این شهر هم این گونه اند و آن شخص را تشویق می کند که به آن شهر مهاجرت کند.
رفتارها و نگرشهای هر شهروندی در سرنوشت آن شهر دخالت دارد. شهروندی که خود را عضوی از خانواده بزرگ شهری می داند و تلاش می کند همواره وظایف شهروندی را به خوبی انجام دهد باعث می شود رفتارهای شهروندی و اجتماعی شده در دیگران نیز پرورش یابد.
مطالعات نشان می دهد که شهروندان مسئولیت پذیر و آشنا به حقوق شهروندی خود به خود به وجود نمی آید ، بلکه در اثر آموزش مهارتهای زندگی جمعی و تحت آشنایی با فرهنگ شهرنشینی اهالی می آموزند ، چگونه در یک شهر زندگی کنند ، چگونه حریم خصوصی دیگران را محترم بشمارند و در نهایت چگونه در اداره یک شهر مشارکت نمایند.

مهاجرت
مردی می خواست از شهر خود مهاجرت کند . در دروازه ی شهر به دوستی رسید که از احوال او جویا شد . مرد درد دلش باز شد و شروع کرد به بدگویی از همشهری های خود که شهر را غیر قابل تحمل ساخته اند و این که بیشتر اهالی مجبور شده اند ترک دیار کرده و به سایر شهرها بروند . دوست آن فرد برگشت و گفت : ای کاش اهالی شهر شما به جای تغییر شهرشان ، خودشان را تغییر بدهند . چون با این طرز تفکر شهر دیگری را نیز خراب خواهند کرد .
رابطه لباس و شهر
شهرداری می گفت : شهر مثل لباس آدم است از جانب او حرف می زند.
خاطره ها
پدری خطاب به پسرش گفت : همین که خودت را می خواهی اهل فلان شهر معرفی کنی ، خاطراتی در ذهن مخاطب ایجاد می کنی . اهالی یک شهر در به وجود آمدن این خاطره ها سهیم هستند . منم وتو باید سعی کنیم این خاطره ها زیبا باشند .
جهانگرد
جهانگردی از شهری دیدن کرد و زمانی که به وطن خود برگشت خاطرات خود را به صورت کتابی انتشار داد و به هموطنان خود توصیه کرد حتماً به شهر مورد نظر مسافرتی داشته باشند چون اهالی مهربان و صمیمی دارد . یک باره این شهر با هجوم جهانگردان مواجه شد و برای تعداد بیکار اشتغال ایجاد شد . بازار رونق گرفت و شهر توسعه ییدا کرد . در آن شهر جهانگرد اول ، فقط با دو نفر از شهروندان مهربان برخورد داشت ، ولی آن را به کل شهروندان تعمیم داده بود .
انگشت اشاره
هر شهروندی که خواست انگشت اشاره ی خود را جهت نشان دادن مقصر به طرف شهروند دیگری بگیرد لطفاً به سه انگشت که به طرف او نشانه رفته است ، دقت نمایید .
خطرناکترین وضعیت
گفت : خطرناکترین وضعیت برای یک شهر چیست ؟
گفتم : زلزله
گفت : نه
گفتم : خطر سیل
گفت : نه
گفتم : راه بندان
گفت : نه
گفتم : شیوع اعتیاد
گفت : نه
گفتم : وجود افراد جنایتکار
گفت : نه
گفتم : جواب سوال را نمی دانم
گفت : خطرناک ترین وضعیت برای یک شهر ، وجود شهروندان بی تفاوت است . آنها خانه هایی می سازند که در مقابل زلزله استحکام ندارد ، چنان بدون بهداشت زندگی می کنند که در مقابل بیماری ها امان ندارند ، در مسیری تفریح می کنند که برای فرار از سیل زمان ندارند و چنان به آموزش و تربیت فرزندانشان بی اهمیت می شوند که از نوع ناهنجاری های اجتماعی از جمله اعتیاد و جنایت و دزدی امان ندارند..
راز جاودانه شدن
شهروندی صاحب امکانات فراوان ، برای فروش خانه ی پدری از بالای شهر به پایین شهر آمد .
وقتی با مدیر بنگاه معاملاتی صحبت کرد پیشنهاد خوبی از یک مشتری خوب دریافت کرد . خواست برای آخرین بار به خانه ی پدری خود رفته و تجدید خاطره نماید . موقع عبوراز کوچه ها دید که نوجوانان و جوانان در کوچه پرسه می زنند و بچه ها در جوی آب تنی می کنند . در خانه را باز کرد حیاط بزرگ و معماری سنتی با ساختمان مجلل لحظه ای او را با خود به دوران کودکی برد . لحظه ای به پدرش فکر کرد که مرد ولی نتوانست آن خانه را به همراه خودش ببرد . با خود گفت : من هم خواهم رفت بدون اینکه بتوانم پول این خانه را با خود ببرم .
فردای آن روز به شهرداری رفت و خانه پدری را برای ساختن فرهنگسرا به شهرداری هدیه داد . بالای آن خانه نوشته شد ‹‹ فرهنگ سرای مهارت های زندگی ››
این فرد خیر پیر شده بود . از فرزندانش خواست او را برای آخرین دیدار به محل خانه ی پدری ببرند . با کمال تعجب آن محله را نشناخت ، دیگر از بچه هایی که در جوی کثیف شنا می کردند اثری نبود ، جوانی سرکوچه نایستاده بود . داخل فرهنگسرا شد مدیر جوانی که پیرمرد را نمی شناخت به او خوش آمد گفت و او را به اتاق مدیر اهنمایی کرد .
مدیر فرهنگ سرا گفت : این فرهنگ سرا توسط فرد خیری 35 سال پیش به شهرداری محل اهدا شده است . جوانان آن زمان مهارت های زندگی را بلد نبودند . محله روز به روز به طرف فساد کشیده می شد و سرنوشت بدی در انتظار بچه های آن محل بود . آن فرد خودش را جاودانه کرد . چون به لطف خدا از طریق این فرهنگ سرا به جوانان مهارت های زندگی آموزش می دهیم .
اشک شوق در چشمان پیرمرد حلقه زد . در حالی که دلش می گفت : ‹‹ هذا من فضل ربی ›› این از عنایت خداوند بود.
زباله ساز
مردی عادت داشت که زباله هایش را همیشه به خیابان بریزد. زن و بچه هایش به او ایراد می گرفتند که مگر شهر ، محل زندگی ما نیست ، چرا آن را کثیف می کنی . مرد گوشش به این حرف ها بدهکار نبود تا این که روزی در هنگام رانندگی جک ماشین جلویی که ماشین زباله کش شهرداری بود ، خلاص شد و آن مرد با ماشین خود زیر تلی از زباله قرار گرفت . تقریباً مقدار زباله هایی که روی او ریخته بود با مقدار زباله هایی که او به شهر ریخته بود برابری می کرد .
شهر از نگاهی نو
فردی می گفت : من سی سال در این شهر زندگی کردم مثل ماهی که در دریا زندگی کرده باشد . روزی برحسب اتفاق با فرزندانم به بالای کوهی رفتم که از بالای آن شهر به خوبی قابل مشاهده بود . احساس عجیبی به من دست داد ، شهر من مشکلات و نارسایی های زیاد داشت که من تا حالا متوجه آن نبودم . وقتی به شهر برگشتم ، تصمیم گرفتم ضمن اینکه با مشکلات موجود زندگی می کنم به شهرداری کمک کنم تا مشکلات شهر را یکی یکی حل کنیم .
پیوند زنجیره ای
در بالای ساختمان شهرداری یک شهر نوشته شده است : هم چنان که یک حلقه ی سست کافیست که همه زنجیر را پاره کند . چه بسا یک شهروند نامناسب احتمال دارد شهری را بدنام کند . کلاهتان را قاضی کنید . آیا شما نقطه ضعفی ندارید که شهرتان را به هم بریزد.
شهر سالم
روی تابلو نوشته شده است :
اگر جسم سالم می خواهید ورزش کنید .
اگر روح سالم می خواهید بخندید
اگر شهر سالم می خواهید شهرتان را تمیز نگه دارید.
چگونه زیستن
در سر در شهرداری نوشته شده است :
شهر نشینی افتخار نیست ، بایستی چگونه زیستن در شهر را بیاموزی
بهترین و بدترین
وقتی بهترین چیزهای خود را به شهر هدیه می دهید آن نیز متقابلاً بهترین های خود را نصیب شما می کند . وقتی بدترین چیزهای خود را به شهر هدیه می کنیم آن نیز بدترین زندگی را به شما تحمیل می کند.
کدام بهتر است ؟
سلام و لبخندی که شهروندان در زندگی خود به همدیگر می دهند به مراتب بهتر از سبد گل بزرگی است که به مراسم تدفین یکدیگر می آورند .

راه حلها
شهرداری خطاب به شهروندان گفت :
وقتی شما مشکلات را به ما می رسانید ، لطفاً راه حل ها را نیز ارائه دهید . من نیز یک شهروندم.
فقر و زخم
شهرداری به شهروندان نوشت :
هم چنان که اگر زخمی در بدن داشته باشیم مگس ها آن را خواهند یافت ، اگر منطقه ی فقیری در شهر پیدا شود بزهکاران به دور آن جمع خواهند شد .
شهر خوب
شهر خوب یافتنی نیست ، بلکه ساختنی است . شهر خوب را شهروندان خوب می سازند در حالیکه خود نیز به همراه آن ساخته می شوند .
دعا
غریبه ای وارد شهری شد و از یکی از اهالی آن شهر نشانی مسجد را پرسید . آن شخص از کارش دست کشید و او را تا دم در مسجد راهنمایی کرد . وقتی آن غریبه نمازش را در مسجد خواند ، دست به دعا برداشت و برای کلیه اهالی آن شهر دعا کرد .
عوارض
مردی برای خود خانه ساخت . به معمار گفت : طوری خانه را بساز که نوه ها و نتیجه های من نیز در آن زندگی کنند . همان مرد ، عوارض خود را به شهرداری پرداخت نمی کرد ، غافل از این که نوه ها و نتیجه های او قرار است در آن شهر زندگی کنند .
چه کسی مسئول است ؟
مهمان مهمی داشتم که از من خواست او را در شهر خودم بگردانم . برای اولین بار بود که زباله هایی را می دیدم که گوشه و کنار خیابان جمع شده است و مصالح ساختمانی که در پیاده رو ها ریخته است و راننده ها که ماشین خود را دوبله پارک کرده و رفته اند . انگار که مسئول همه ی این مشکلات خودم باشم ، ذره ذره پیش مهمانم آب می شدم.
اگر حرفم را باور ندارید مهمان عزیزتان را در شهر خود بگردانید . ببینید شهر شما باعث افتخارتان است یا آبروریزیتان.
راز سلامتی شهر
فرمانده نیروی انتظامی با کمال تعجب دید که آمار جنایت ها و دزدی و اعتیاد در شهر روز به روز کمتر می شود . عده ای از محققان مسئول تحقیق و بررسی این رویداد شهری شدند .
محققان متوجه شدند هر چه تعداد ورزشگاه ها و باشگاه های تندرستی و زمین های ورزش محله ای افزایش یافته است از تعداد بزهکاری های اجتماعی کاسته شده است .
جدی بگیرید
هنرمندان یک شهر را جدی بگیرید و به آنها ارزش مناسب بدهید چون آنها باعث شادی یک شهر می شوند .
علما و دانشمندان یک شهر را جدی بگیرید چون آنها باعث حیات یک شهر هستند .
زنان یک شهر را جدی بگیرید چون آنها مادران یک شهر هستند .
کودکان یک شهر را جدی بگیرید چون آنان آینده ی یک شهر هستند . و کلیه اهالی یک شهر را جدی بگیرید چون آنها باعث بقای یک شهر هستند .
بیگانگی
در شهری روز به روز جنایت بیشتر می شد . دزدی در شهر بیداد می کرد ، دیوارها بلندتر ساخته می شد و نرده های روی آنها بصورت میله های زندانی شکل ، ساختمانهای شهر را به صورت قلعه های کوچک در می آورد .
اهالی به این وضع عادت می کردند به این امید که روزی وضعیت خوب خواهد شد . ولی روز به روز وضعیت بدتر می شد و تعداد پلیس شهر افزایش می یافت و معضلات نیز توسعه پیدا می کرد .
رئیس شورای شهر در تلویزیون ظاهر شد و به اهالی شهر فیلمی را نشان داد که ده سال پیش از آن شهر تهیه شده بود . فیلم نشان می داد که دیوارهای ساختمان ها کوتاه بود مردم با امنیت در خیابان ها راه می رفتند . رییس شورا خطاب به مردم گفت : ما از زمانی به وضعیت فعلی رسیدیم که وظیفه ی مهم خود را در نظارت عمومی شهروندی کم کردیم ، آموزش کودکانمان را سهل گرفتیم ، دیوار بی اعتمادی نسبت به یکدیگر را بیشتر کردیم و روز به روز نسبت به هم بیگانه شدیم و به جای این که به همدیگر فکر کنیم به خودمان فکر کردیم . برای خروج از بحران ، لازم است همان کاری که قبلاً می کردیم انجام دهیم ، آنهم حس خانوادگی ، ما خانواده ی بزرگی هستیم در شهری کوچک.
حقوق شهروندی
اهالی شهری به بی تفاوتی مشهور بودند و از حقوق شهروندی اطلاعی نداشتند . دوچرخه سواری هوس کرد از پیاده رو عبور کند ، کسی اعتراض نکرد . حرکت آن فرد باعث شد که دوچرخه سوارها از پیاده رو عبور کنند . مدتی گذشت روزی موتور سواری خواست از پیاده رو عبور کند، باز کسی اعتراض نکرد . وقتی بعد از سال ها به آن شهر رفتم با کمال تعجب دیدم که ماشین ها هم از پیاده رو عبور می کنند .
نوشته سنگ قبر
شهروندی مرد و وصیت کرد در سنگ قبر او این متن نوشته شود :
من خیلی علاقمند بودم شهر زیبایی داشته باشم حال می فهمم خودم هم بایستی زیبا می شدم .
چگونه تربیت کنم ؟
روزی مادری به یک روانشناس تربیتی مراجعه کرد و گفت : چگونه فرزندم را تربیت کنم ؟
روانشناس برگشت و گفت : به فکر تربیت فرزند همسایه ات باش . مادر گفت : تربیت فرزند من چه ربطی به فرزند همسایه دارد ؟
روانشناس گفت : چون او فرزند تو را تربیت خواهد کرد .
به من چه ؟
دیر هنگام بود . شهروندی از پنجره ی خانه خود بیرون از خانه را تماشا می کرد . احساس کرد در آن دور دورها آتشی روشن است و دودی از آن آتش بلند است .
او به این قضیه بی تفاوت شد و رفت خوابید . در حالی که صبح آن روز خود و خانواده اش به علت سوختگی شدید راهی بیمارستان شده بودند . آتش به خانه ی آنها نیز سرایت کرده بود.
ارث یا امانت
اهالی شهری عقیده داشتند شهر آنها ارثی است که از پدرانشان به آنها به ارث رسیده است و سعی می کردند از این ارث پدری خوب استفاده کنند .
اهالی شهر دیگری عقیده داشتند شهر آنها امانتی است که متعلق به فرزندانشان است و بایستی بهتر از همیشه نگهداری شده و به دست فرزندانشان سپرده شود
امروز شهر اول آلوده ترین شهر کشور است
شهر دوم ‹‹ شهر زیبایی ها ›› نام گرفته است .
مسئله این است
شهردار خطاب به شهروندان گفت :
هدف شما اگر زندگی است به فکر شهرتان باشید ، چون 24 ساعته در آن حضور دارید . هدف ما اگر فقط زنده بودن است ، در میان انبوه زباله ها هم می توان زنده ماند .
رابطه ی درخت و شهر
شهرداری خطاب به همشهریان گفت :
شهر ما شبیه یک درخت است و شهردار مثل یک باغبان ، عوارض شما غذای این درخت . ساختمان های شما شاخه های این درخت ، خیابانهای شما آوندهای این درخت و خانه های شهر برگ های این درخت است . شما خوب می دانید که غذای هر درختی در برگ ها ساخته می شود اگر برگ ها خوب به وظایف خود عمل کنند این درخت میوه خواهد داد و میوه ی این درخت تولد شهروند کارآمد خواهد بود .
آرامش درون
شهری بود که شهروندانش وقتی می خواستند خانه ای بسازند این سوال را از خودشان می کردند :
چگونه خانه ای بسازیم که در آن احساس راحتی کنیم .
شهر دیگری بود که شهروندان آن وقتی می خواستند خانه ای بسازند این سوال را از خودشان می کردند :
چگونه خانه ای بسازیم که دیگران از آن خوششان بیاید؟
اهالی شهر اول مردمی آرام ، قانع و با صفا بودند .
اهالی شهر دوم نتوانسته بودند رضایت خاطر دیگران را جلب کنند و به مردمی عصبانی ، افسرده و پرخاشگر تبدیل شده بودند .
کمک
روی دیوار بزرگی نوشته شده است : شهروندی که به خود کمک نکند راه کمک به نسل بعدی را بلد نخواهد بود
صاحبان خرد
متفکران و صاحبان خرد هر شهری مغز آن شهر هستند . وقتی متفکران و خردمندان شهر نسبت به سرنوشت آن شهر بی تفاوت باشند آن شهر بدون مغز اداره خواهد شد .
حریم مقدس
بر سردر خانه ای یک شهر نوشته اند :
این جا حریم مقدس است . به حریم خصوصی شهروندان احترام بگذاریم .
درایت پدران
شهرداری خطاب به شهروندان گفت :
می دانم همه ی اهالی شهر از وضعیت کندن خیابان ها توسط سازمان های مختلف گلایه دارند چه کنیم که پدران ما در هنگام تشکیل شهر به فکر فرزندانشان نبوده اند . بیایید تلاش کنیم در ساخت و سازها ، کاری کنیم که فرزندان ما بر بی درایتی پدرانشان صحه نگذارند .
رویای من ، شهر من
شهرداری جهت مشاوره به یک جامعه شناس مراجعه کرد و گفت : چگونه می توانم شهر را از شرایط بسیار بد کنونی به شرایط مطلوب برسانم ؟
جامعه شناس گفت : روی آرزوها و امیال شهروندان کار کن . شهروندانی که فقط امروز را می بینند ، در حوزه ی امروز حبس می شوند . شهروندانی که فقط خودشان را می بینند شهر را به خانه خودشان می آورند و شهروندانی که شهرشان را می بینند ، سرنوشت خانه را به سرنوشت شهر گره می زنند .
ریه ی شهر
شهری که فضای سبز و باغ ندارد ، مثل بدنی است که ریه ای برای تنفس ندارد .
اولویت
شعار شهروندان یک شهر این بود :
اول من ، دوم شهر من ، سوم کشور من
شعار شهروندان شهر دیگر این بود :
اول کشور من ، بعد شهر من ، سوم من
وقتی وارد شهر اول می شدی متوجه می شدی همه به فکر خودشان هستند در حالیکه همه از وضعیت موجود شهر به تنگ آمده بودند چون احساس می کردند شهر آنها یک جهنم است و کسی دیگر به فکر شهر و کشور نبود . وقتی وارد شهر دوم می شدی نمونه ی بهشت را به خوبی می دیدی .
شهر کجاست ؟
پرسیدم : شهر کجاست
گفت جایی که در آن زندگی می کنیم
پرسیدم :شهر کجاست ؟
گفت : جایی که در آن درآمد کسب کنیم
پرسیدم :شهر کجاست ؟
گفت : جایی که در آن با انتخابات سرنوشت خودمان را تعیین کنیم
پرسیدم :شهر کجاست ؟
گفت جایی که در آن استراحت کنیم
پرسیدم :شهر کجاست ؟
گفت : جایی که در آن تفریح کنیم
پرسیدم :شهر کجاست ؟
گفت : جایی که در آن فرزندان را تربیت می کنیم
گفتم : پس شهر و شما خیلی به هم مربوط هستید
آخر سطر نوشتند : شهر ما خودمان هستیم .
پیام
کودکی در دبستان ، پیامی از شهردار دریافت کرد که روی آن نوشته شده بود : بهتر است از هم اکنون به فکر شهر خودت باشی ، چون قرار است مدت مدیدی در آن زندگی کنی .
از آن زمان به بعد ، آن کودک هر چه به نظرش می رسید به شهرداری پیشنهاد می داد به طوری که به شهردار کوچولو معروف شده بود .
ناخدای کشتی
رییس شورای شهر در مراسم افتتاح یکی از زیرگذرهای بزرگ شهر خطاب به جمعیت انبوهی که برای مراسم افتتاح آمده بودند گفت : هر شهری مثل یک کشتی است و هر شهروندی که وارد شهر می شود در حقیقت مسافرین این کشتی است . شهردار سکاندار است و اعضای شورای شهر ناخدای کشتی .
اگر کشتی را خطری تهدید کند ، همه شهروندان در خطرند و اگر کشتی امن باشد ، برای همه امن است هیچ کس نمی تواند به صرف این که دلش می خواهد به سوراخ کردن کشتی بپردازد چون او با این کار سرنوشت همه مسافران را تهدید می کند و بهترین نظارت برای امر نظارت عمومی است . باید هر یک از مسافرین این کشتی همدیگر را به کارهای خیر دعوت کنند و از کارهای زشت نهی نمایند .
سرنوشت مشترک ، تلاش مشترک می طلبد . برای عبور از طوفان ها همه باید پارو بزنند .
جنایتکار
جنایتکاری در شهر پیدا شد و رعب و وحشت عجیبی در شهروندان ایجاد کرد . او به قتل های مخوفی دست می زد روزنامه ها عکس بزرگی از او را چاپ کردند و از شهروندان خواستند که در یافتن آن شخص به پلیس کمک کند . جنایتکار پیدا شد و به جزای عمل خود رسید
ولی رییس پلیس در مراسم اعدام آن شخص ، خطاب به مردم کرد و گفت : مواظب باشید هم اکنون در حال ساختن جنایتکاران جدید نباشیم .
هم چنان که اهالی شهر به طور نامرئی کمک می کنند یک انسان شایسته ای پرورش یابد ، ممکن است اهالی شهری بدون آن که متوجه باشند کمک کنند تا یک جنایتکار دیگری ساخته شود .
آن طرف خیابان
شب بود و در حال تماشای مسابقه ی پایانی فوتبال بودم . متوجه شدم برق های منازل آنطرف خیابان قطع شد . من بی تفاوت به تماشای فوتبال پرداختم ولی پدرم چند لامپ اضافی را خاموش کرد .
به چند همسایه زنگ زد و از آنها خواست که در مصرف برق صرفه جویی کنند و بعد از چند دقیقه لامپ های آن طرف خیابان روشن شد .
فردا شب میهمان مهمی داشتیم . تلاش می کردیم به میهمانان خوش بگذرد . ناگهان برق ها قطع شد و ظلمت خانه را فرا گرفت . بطرف پنجره رفتم ، دیدم چراغ های آن طرف خیابان روشن است ولی متوجه شدم مردم در حال خاموش کردن برخی از چراغ ها هستند بعد از چند دقیقه ، چراغ خانه ی ما روشن شد .
همه چیز از شهر
شهروندی می گفت : من همه چیز را از شهر می گیریم ، ریه هایم از هوای شهر پر می شود . گرمای خانه ام ، سلامتی جسمم ، خوراک سفره ام و درآمد و هزینه های زندگی ام ، برای این که بهترین ها را از شهرم بگیرم لازم است گاهی اوقات به این فکر باشم که من نیز بهترین چیزها را به شهر هدیه بدهم .
لایه ازن
شهروندی وقتی شنید لایه ازون در حال از بین رفتن است . خرید افشانه های خوش بو کنند ه را که برای لایه ازن ضرر دارد قطع کرد . و به جای آن از گل های طبیعی گلدان برای خوشبو شدن محیط زندگی استفاده کرد .
رویا
پدری رو به دخترش کرد و گفت : یک شهر امتداد رویاهای شهروندان آن شهر است . مرگ یک شهر زمانی اتفاق می افتد که کسی برای آینده ی شهر خود رویایی در سر نداشته باشد .
زندگی با موشها
در سردر دروازه ی شهری نوشته شده بود : شما شهروندان هستید که انتخاب می کنید با گل ها زندگی کنید یا با موش ها .
یک قانون کلی
هر چه بر تعداد شهروند غیر مسئول اضافه می شود بر تعداد قوانین نیز افزوده می شود . انسان های متمدن به یک قانون کلی عمل می کنند ، آنچه برای خود می خواهند ، آنرا برای دیگران نیز می خواهند .
شهر بدون شهروند
پرسیدم از میان شهروند و شهر کدام مهم تر است ؟
گفت : شهروند . یک شهر بدون شهروند در مدتی کمتر به علفزار تبدیل می شود . در حالی که یک شهروند بدون شهر می تواند یک شهر را بسازد .
چشم و گوش
از شهردار شهری پرسیدم : چگونه است که من شما را اکثراً بیکار می بینم . او گفت : من هیچ وقت بیکار نبوده ام . مهمترین زمان های من برای تفکر درباره آینده شهر صرف می شود . همیشه از خودم پرسیده ام : آیا کاری که من انجام می دهم می تواند توسط خود شهروندان انجام بگیرد . به این ترتیب قسمت زیادی از کارها را به شهروندان می سپارم . امروز شهروندان چشم هستند و شهرداری گوش ؛ما به کمک این چشم و گوش است که شهر را می سازیم .
تغییر در تغییر
در گذشته چنین استنباط می شد که شهردار است که یک شهر را کنترل و هدایت می کند اما در طول چند سال اخیر ، این نحوه ی تفکر به وجود آمده است که آشنایی شهروندان به حقوق و وظایف شهروندی است که باعث خود کنترلی و شهر کنترلی می شود . هر چه شهروندان با حقوق خود بیشتر آشنا باشند و نسبت به انجام وظایف شهروندی بیشتر بکوشند ، آن شهر آبادتر ، زیباتر و در نهایت برای زندگی سالمتر خواهد بود .
پیشرفت
پرسیدم : چگونه بدانم که شهری برای زندگی مناسب است ؟
گفت : از رضایت شهروندان
پرسیدم : چگونه بدانم که شهری در حال پیشرفت است ؟
گفت : از درایت شهروندان
پرسیدم : چگونه بدانم که شهری مورد رحمت خداوند است ؟
گفت : از صداقت شهروندان
پرسیدم : چگونه بدانم شهری شورای شهر خوبی دارد ؟
گفت : از هدایت شهروندان
پرسیدم : چگونه بدانم شهری جوانان موفقی تربیت می کند
گفت : از حمایت شهروندان
نقشه گنج
در شهر شایعه ای پیچید مبنی بر اینکه نقشه گنجی در این شهر گم شده است . اهالی شهر به دنبال نقشه گنج می گشتند و همه بحث ها بر سر آن بود .
روزی شهردار به خواب رفت و در خواب دید فرشته ای به او می گوید : نقشه گنج همان گنجینه استعدادهای شهروندان است که قفل آن به وسیله نظام شورایی و مشورتی باز می شود .
مگر نمی دانند؟
پرسیدم : مگر شهروندان نمی دانند زباله را رأس ساعت در نایلون های سربسته و تفکیک شده ( شیشه ، کاغذ و ...) بایستی در جلو منازل خود قرار بدهند ؟
مگر شهروندان نمی دانند با رعایت نکردن قوانین راهنمایی و رانندگی جان خود و همشهریان خود را به خطر می اندازند ؟
مگر شهروندان نمی دانند با ریختن مصالح ساختمانی و سد معبر باعث بروز مشکلات برای سایر همشهریان خود می شوند .
مگر شهروندان نمی دانند که شهردار فقط یک نفر است و بدون مشارکت آنها نمی تواندشهر را بسازد .
مگر شهروندان نمی دانند زندگی در خانه ای که در مقابل زلزله ایمن نیست یعنی خود کشی جمعی
مگر شهروندان نمی دانند رعایت قانون در شهر تنها راه احترام به حقوق خود و دیگران است .
مگر شهروندان نمی دانند بعد از مسابقه فوتبال باید شاد برگردند نه پرخاشگر
مگر شهروندان نمی دانند خیابان پیست مسابقه نیست .
برگشت وگفت : آنهایی که می دانند و عمل نمی کنند ، هنوز نمی دانند .
سرمایه واقعی
شهردار شهری باخبر شد یکی از دانشمندان و فضلای شهر به شهر دیگری سفر کرده است و قصد ماندن در آن شهر را دارد . شهردار شبانه با تعدادی از اهالی به شهر مورد نظر رفت و از آن فرد دانشمند خواست به شهر خودش برگردد. شهردار گفت :
سرمایه اصلی شهر ما شما هستید . شهر ما را از ثروت واقعی محروم نکنید .
با تمهیداتی که شهرداری اندیشیده بود ، دانشمند مورد نظر به شهر برگشت .
علل دعواها
در شهری همیشه دعواهای خیابانی و محله ای مشکلاتی را برای شهر بوجود می آورد . عده ای از محققان مأموریت یافتند علل این مشکل را بررسی نمایند . یکی از محققان متوجه شد که کلمات ‹‹ متأسفم ، ببخشید›› در فرهنگ لغات این شهروندان نیامده است .

احترام
از شهروندی پرسیدم : چگونه شده که در شهر شما انسان ها این قدر به هم احترام می گذارند .
او گفت : ما سه قانون را در شهر پذیرفته ایم
1- با هر شهروندی چنان برخورد کن که مثل اینکه مهم ترین آدم روی زمین است
2- پشت سر دیگران نکات مثبت او را بگو
3- به دیگران اجازه رشد و پیشرفت بده آنوقت تو هم بالا خواهی رفت .


منبع : کتاب « شهر خوب ، شهروند خوب» /" دکتر غلامحسین عدالتی" ، ناشر: آموزش و توسعه

 


پرسشهای مسابقه کتابخوانی

 شهر خوب ، شهروند خوب


1- با خواندن حکایت « حقوق شهروندی »ورود و حرکت خودروها در پیاده رو به چه دلیل بود ؟
الف) به دلیل عدم نظارت شهروندان و بی اطلاعی از حقوق شهروندی
ب) به دلیل مشکلات آسفالت خیابان ها و معابر
ج ) پیاده روهای آن شهر وسیع ساخته شده بود
د) شهرداری جهت تسریع حمل و نقل دست به چنین ابتکاری زده بود.

2- چه شهروندی نمی تواند به نسل بعدی کمک کند ؟
الف- شهروندی که به خودش نمی تواند کمک کند
ب) شهروندی که به همسایه اش کمک نمی کند
ج ) شهروندی که در حفظ و افزایش فضای سبز شهر مشارکت نمی کند
د ) شهروندی که در مورد گذشته شهرش بی اطلاع است.

3- سرمایه واقعی یک شهر چیست؟
الف) قوانین شهروندی
ب) جوانان شهر
ج ) فضلاو متفکرین
د) اقتصاددانان شهر

4- رابطه شهر با هر شهروند مثل :
الف) مانند غذای هر فرد است که می تواند او را بیمار کند
ب) مانند خودروی هر شخص است که او را جابجا می کند.
ج ) مانند خانه هر شخص است که می تواند او را از سرما و گرما در امان بدارد.
د) مانند لباس هر شخص است که از جانب او حرف می زند.


5- هر شهروند که بخواهد انگشت اشاره را به عنوان تقصیر به سمت شهروند دیگر بگیرد باید :
االف) با خود بیندیشد که چرا آستین بالا نمی زند و خود شهروند خوبی برای شهر باشد
ب)باید به سه انگشت دیگر که به سمت خودش نشانه رفته دقت کند .
ج ) اصولا شهروندان باید یافتن مقصرین را به مجاری قاونی واگذار کنند .


6- در شهری شهروندان به یکدیگر احترام زیادی می گذاشتند. کدامیک از موارد زیر این رفتار در آن شهر نبود ؟
الف) هر شهروند مهمترین آدم روی زمین است
ب) فرهنگسراها به نقش خود عمل کرده بودند
ج ) به دیگران اجازه رشد می دادند
د) مثبت گویی درباره دیگران

7- رییس شورای شهر در تلویزیون راهکار مبارزه با جرایم را دقیقا چه اعلام کرد ؟
الف) نظارت عمومی شهروندی را زیاد کنیم
ب) آموزش فرزندانمان را جدی بگیریم
ج ) به همدیگر به عنوان یک خانواده بیشتر فکر کنیم
د) همه موارد فوق

8- برای اینکه بدانیم شهر باعث افتخارتان است یا آبروریزیتان چه پیشنهادی می شود ؟
الف) با فرزندانمان در شهر به دقت حرکت کنیم.
ب) شهر را به مهمانمان نشان بدهیم
ج) مسیری طولانی به پیاده روی بپردازیم
د)به کتاب های تاریخ شهر مراجعه کنیم.

9- نقشه گنج شهر و کلید قفل آن چیست ؟
الف) رضایت شهروندان ، آشنایی با وظایف شهروندی
ب) درایت متفکرین، حمایت شهروندان
ج )استعدادهای شهروندان، شورا و مشورت
د) قوانین شهر، شهردار


10- یک شهروند نامناسب به مانند ... می تواند شهری را بدنام کند.
الف) به مانند یک کارخانه آلوده کننده محیط زیست
ب) یک حلقه سست زنجیر
ج)به مانند یک مربی بی دانش فوتبال
د) به مانند یک خودروی قدیمی

11- غریبه بعد از خواندن نماز در مسجد شهر چه کرد؟
الف) مبلغی پول به عنوان کمک به مسجد پرداخت کرد
ب) در همان مسجد به اندیشیدن پرداخت
ج)به معماری زیبای مسجد نگریست.
د) هیچکدام


12- کدامیک از اولویت های زیر باعث آبادی شهر می شود:
الف) کشور/ شهروند/ شهر
ب) شهر/کشور/شهروند
ج ) شهروند/کشور / شهر
د)کشور/شهر/ شهروند

13- اگر شهر سالم می خواهیم:
الف) تلاش کنیم لبخند بزنیم
ب) ورزش کنیم
ج) در دادن عوارض به موقع مشارک کنیم
د) شهر را تمیز نگه داریم

14- مقدار زباله هایی که بر اثر حادثه روی خودروی شهروند زباله ساز ریخته شد چقدر بود؟
الف) تقریبا به اندازه زباله هایی که او پیش از این در شهر ریخته بود.
ب) تقریبا به اندازه زباله هایی که تمام مردم شهر تولید کرده بودند.
ج ) تقریبا به اندازه زباله ها سه شبانه روز شهر
د)هیچکدام

15- شهردار در رابطه با حل مشکلات خطاب به شهروندان گفت:
الف) من نیز یک شهروندم
ب) مشکلات به این زودی حل نمی شود.
ج ) راه حل ها را هم اعلام کنید.
د) موارد الف و ج

16- در حکایت «سقراط» ، ذقیقا چه نتیجه ای می توان از نوع پاسخگویی سقراط به آن فرد گرفت ؟
الف) فقر هر شهروند حاصل از عدم رونق اقتصادی است.
ب ) رفتار هر شهروندی در سرنوشت آن شهر دخالت دارد
ج) وضعیت فرهنگی شهرها با رسانه ها بهتر می شود.
د)مهاجرت کردن باعث نابسامانی شهرها می شود.


17- شهر خوب ... نیست بلکه ... است.
الف) ساختنی. غیر قابل دسترس
ب)یافتنی. قابل دسترس
ج)ساختنی- یافتنی
د) یافتنی – ساختنی

18- شهروندی که خانه مجلل پدری اش را به شهرداری هدیه داد، شاهد چه اتفاقاتی در آینده بود :
الف) شهرداری آن مکان را به محلی برای جشنواره های بین المللی تبدیل کرده بود
ب) شهرداری خانه پدری را به دلیل در گذر بودن تخریب کرد.
ج) آن خانه به فرهنگ سرای مهارت های زندگی تبدیل شده بود و وضعیت فرهنگی جوانان شهر بهبود موثری یافته بود.
د) شهرداری آن خانه را به بیمارستانی عمومی تبدیل کرده بود.

19- محققان در گزارشی که به فرمانده نیروی انتظامی دادند دلیل کاهش بزهکاری های اجتماعی شهر را چه اعلام کردند ؟
الف)افزایش زمین های ورزش
ب) کاهش ورود گردشگردان خارجی
ج ) افزایش باشگاه های تندرستی
د) موارد الف و ج

20-شهر نشینی به تنهایی افتخار نیست. بلکه :
الف) باید به روستاها نیز سفر کرد
ب) باید به افزایش گیاهان و درختان شهر کمک کرد.
ج) چگونه زیستن در شهر را باید آموخت .
د) باید قواعد ترافیکی را هم خوب آموخت.


21- خطرناکترین وضعیت برای یک شهر چیست؟
الف) عدم رعایت ضوابط مقابله با زلزله در شهرسازی
ب) اعتیاد، دزدی،‌جنایت
ج ) وجود شهروندان بی تفاوت
د) همه موارد بالا



22 - شهروندی که به آتشی که در دوردست با بی توجهی نگاه کرد با چه عاقبتی مواجه شد ؟
الف) اتفاقی متوجه او نشد
ب) صبح با شهری ویرانه مواجه شد
ج ) خانواده اش دچار سوختگی شد
د) به دلیل بی تقصیر بودن در ایجادآتش سوزی از محاکمه تبرئه شد


23- اگر شهر را به درخت تشبیه کنیم ،‌«عوارض» را می توان به چه تشبیه کرد است ؟
الف) برگ درخت
ب) غذای درخت
ج ) ریشه مستحکم درخت
د)میوه درخت

24- چه شهری ریه ندارد ؟
الف) شهری که بزرگراه ندارد
ب) شهری که رودخانه ندارد
ج ) شهری که محل دفن زباله ندارد
د) شهری که فضای سبز ندارد.

25- چه کسی «شهردار کوچولو» شد ؟
الف) کودکی که از شهردار پیام دریافت کرد
ب) کودکی که پدرش شهردار بود
ج) کودکی که در مدرسه و خانه تمیز بود
د) هیچکدام

26- با تشبیه شهر به یک کشتی، جایگاه شهروندان، اعضای شورای شهر، شهردار به ترتیب چه خواهد بود ؟
الف) سکاندار، ناخدا،مسافر
ب) ناخدا، مسافر، سکاندار
ج) مسافر،ناخدا، سکاندار
د) سکاندار، مسافر، ناخدا

27- برای اینکه بهترین چیزها را از شهر بگیریم باید :
الف) در انتخاب هایمان دقت کنیم
ب) بهترین چیزها را به شهر بدهیم
ج) بهترین چیزها را بشناسیم
د) درآمد و هزینه ها ی زندگی مان را کنترل کنیم.

28- مرگ یک شهر چه زمانی اتفاق می افتد؟
الف) زمانی که کسی برای آینده شهرش رویایی ندارد
ب) زمانی که اقتصاد شهر فلج شود
ج) زمانی که زباله های شهر به درستی جمع آوری نشود
د) وقتی که بیماری وارد شهر شود.

29 – شهر مهم تر است یا شهروند ؟
الف) شهروند
ب) شهر
ج ) تصور هرکدام بدون دیگری ممکن نیست
د) شهرنشینی موضوع اصلی است و شهرنشینی و شهر موضوعات فرعی هستند.

30- شهردار در پاسخ به شهروندی که او را بیکار تصور می کرد چه گفت :
الف) شهروندان گوش هستند و شهرداری چشم
ب) شهروندان تمایلی ندارند که من کار کنم
ج )مهمترین زمانهای من تفکر درباره گذشته شهر است
د) به کمک شهروندان به ساخت آینده شهر فکر کرده ام

31- چه وقت یک شهر زیباتر و آبادتر می شود ؟
الف) وقتی که شهروندانش خودکنترل باشند
ب) وقتی که یک شهردار شهر را کنترل کند
ج ) وقتی که شهروندانش به حقوق شهروندی آشنا باشند
د) موارد الف و ج

32- آلوده ترین شهر کشور کدام است ؟
الف ) شهری که اهالی اش آن را به حال خود رها کرده اند
ب) شهری که اهالی اش آن را امانتی برای فرزندانشان می دانند
ج ) شهری که اهالی اش آن را ارث اجدادشان می دانند.
د) شهری که خودروهای اهالی اش در پیاده روهایش حرکت می کند.

33- در حکایت « جهانگرد» بعد از سفر جهانگرد به شهر چه اتفاقی برای شهر افتاد؟ چرا؟
االف) شهر به شدت دچار رکود شد . زیرا سیاحتگر شهر را زیبا نیافته بود.
ب) شهر توسعه یافت. زیرا گزارش جهانگرد از شهر به دلیل رفتار خوب شهروندان مثبت بود
ج) شهر به روال سابقش ادامه حیات داد. گزارش جهانگرد درباره شهر قضاوت نکرده بود.
د) اصولا گزارش جهانگردها قابل اعتماد نیستند.

34- روانشناس در پاسخ به مادری که درباره چگونگی تربیت فرزندش سوال کرده بود چه گفت؟
الف) به مطالعه کتب روانشناسی بپرداز
ب) به تربیت فرزند همسایه ات بپرداز.
ج ) امکانات رفاهی فرزندت را افزایش بده.
ه) اجازه نده فرزندت با بچه های همسایه بازی کند


35-فردی که از کوه به شهرش نگاه کرده بود بعد از بازگشت به شهر چه تصمیمی گرفت ؟
الف) از شهر مهاجرت کند
ب) خانه اش را تعمیر کند.
ج) جهت حل مشکلات به شهرداری کمک کند
د) برای شهرش فرهنگسرا احداث کند.

۱۳۸۸/۰۹/۲۹
۱۵:۰۱

 

جمعه، ۷ بهمن ۱۳۹۰
 انتخاب زبان 
 جستجو در سایت 
 ابزار 
نسخه چاپی نسخه چاپی
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرسهای برگزیده افزودن به آدرسهای برگزیده
بروز رسانی Flash Player بروز رسانی Flash Player
ورود به پست الکترونیکی ورود به پست الکترونیکی
صفحه نخست | کلید شهر | معرفی شهردار و معاونین | سامانه مکاتبات اداری | تشکیلات شهرداری | سازمانهای وابسته | گذر 75 متری | راهنمای مراجعین | قوانین و مقررات | اخبار | آلبوم عکس | ورود به سامانه 137 | مقالات سایت | پیوندهای موضوعی | مناقصه ها و مزایده ها | پروژه های مهم شهری | آدرس و تلفنهای تماس | سامانه ارسال پیشنهادات
طراحی سایت و پورتال، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام